باشد که ...
خدايا
دير گاهيست که دلتنگی مرا سوی خويش ميخواند
وجودم را حبس کرده
نميدانم در اندرون من دلخسته کيست
هر روز كه ميگذرد
گويی احساس ميكنم يه قدم به بهت نزديك ميشم
باشد که ...
ای کاش ميشد ...
سرنوشت را
از سر نوشت
ای شمع آهسته بسوز