سرنوشت من
من گناهي نکردهام
آخر هم نميدانم به جرم کدام گناه ناکرده
مرا از بهار
تا به بد آب وهواترين نواحي تنهايي
تبعيد ميکنيد
مرا که ميشناسيد ...
نه آسمان بخت سپيد
کبوتري را تيره کردهام
و نه آشيانه گنجشکي را
به شيطنت نشانه رفتهام
ولي دانم
سرگذشت من به زهر لحظه هاي تلخ آلوده است
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۴ ساعت 8:17 توسط هیچکس
ای شمع آهسته بسوز