برای هیچکس ...

(۱)

کافی بود سرت را بر می‌گرداندی
من هنوز ایستاده‌ام
چرا هیچ کس مرا نمی‌بیند؟
کسی با من قرار سینما نمی‌گذارد؟
کسی نگرانم نمی‌شود؟

همیشه تنها چای می‌خورم،
تنها تب می‌کنم،
تنها موسیقی گوش می‌دهم.

فکر می‌کنم «تنها» یک آدم است
که این‌جا خانه کرده

اگر آدم است
چرا مرا نمی‌بوسد؟
بلند می‌گویم
و خوب گوش کن «تنها»
من
بوسیدن را خیلی دوست دارم.


(۲)

نیمی ازجهانم برای تو
نیمی برای گنجشک‌ها
نیمی از دوست داشتنم برای تو
نیمی برای باد
تا کوچه‌ها را بگردد!
نیمی از مهربانیم برای تو
نیمی برای باران
تا بر زمین ببارد!

و ناگهان
مرا به نام کوچکم صدا می‌کنی
گنجشک‌هایم به سرزمین تو کوچ می‌کنند
و من
با این همه بیابان
که هیچ هم بهار نمی‌شود،
فصل‌ها را گم می‌کنم!

نیمه شب...

تنها نشسته‌ای
چای می‌نوشی
و کاغذهایی سیاه میکنی.
هيچ‌کس تو را به ياد نمی‌آورد.

اين همه آدم،
روی کهکشان به اين بزرگی
و تو
حتی
آرزوی يکی نبودی!

من هنوز زنده ام ...

... امروز از هر روزی بیشتر دلم گرفته ، دارم می ترکم ، کسی من رو درک نمی کنه !... ازبس که از پله ها پایین و بالا رفتم از بس در و دیوار رو نگاه کردم دارم دیوونه می شم ...

همه رفتن دنبال کارشون و من تنهای تنها توی خونه موندم . خدایا کرمت رو شکر !... این هم تقدیر ما  ، تازه داشتم معنی قشنگ زندگی رو حس می کردم ، تازه داشتم دنیا رو کمی زیباتر می دیدم ، داشتم نفس می کشیدم ... حقم نبود ؟! برام زیاد بود ؟! خیلی به نظرت خوشبخت بودم خیلی نه ؟! باید کمی زجر می کشیدم تا دمار از روزگارم بیاد بیرون ... چرا بعضیها اینهمه خوشبخت هستن اونوقت روز به روز هم خوشبخت تر می شن ما که میایم یه ذره خوشبختی رو حس کنیم _فقط یک کم _ دست روزگار می زنه تو سرمون می گه : خاک تو سرت، قیافه ی تو به خوشبختها می خوره که خودت رو قاطیشون می کنی ؟! وقتی فکر می کنم می بینم ما بدبختها باید تا آخر بدبخت بمونیم حقمون همینه  ؟!  اگر از خدا بخواییم خوشبخت بشیم جرمه ، گناه کبیره کردیم ، اصلا" خدا به حرف یکی مثل من گوش نمی ده چه برسه که ...

یه عمر گریه کن که چی که یه لحظه لبخند بیاد رو لبات تازه اگر بعد از اینکه سهم همه رو دادن چیزی هم برای تو ته دیگ بمونه ...

بعد چی؟ ممکنه فردا از خواب بیدار بشی ببینی تنها تر شدی، اونی هم که داشتی دیگه نداری اون هم از سرت زیاد بوده ، سهم یکی دیگه بوده اشتباهی به پست تو خورده ... بگذریم . باز هم شکرت نگی بنده ام نا شکر بود از این بد بخت ترم کنی . می دونی خیلی دوستت دارم و داشتم  ، می دونی اولین باره که حس می کنم  ازم دور هستی یه جور غریبی می کنم ، یه جور احساس می کنم مثل آدمهای مهم نباید جلوت راحت حرف بزنم، خودت اینجوری خواستی نه؟!می دونی چند شبه چند روزه که دارم به پات زار می زنم می دونی چند شبه چند روزه دارم التماست رو می کنم می دونی و می بینی و ساکتی ، می دونی دوستت دارم، چرا پس اذیتم می کنی ؟! دیروز همه شاد بودن ولی من سهم من چیه ؟! واقعا" سهم من اینه ؟! گناهم چیه چی کار کردم که سهمم اینه ؟ واقعا" شکرت عزیزم ...چیز زیادی خواستم ازت ؟! ثروت خواستم ؟! قصر خواستم ؟! چی خواستم که از گلیم کوچیکم پام زده بیرون ؟ واقعا" چی خواستم ؟

، به چی دلم رو خوش کنم...به  آرزوهام که یکی یکی فراموششون کردم از بس بهشون نرسیدم ، به اونی که ازم انقدر دورش کردی که دیگه ممکن نیست بهش برسم  ... به زندونی که توش اسیرم ؟! به لحظه هایی که مثل باد داره می ره و من براش دست تکون می دم ؟ پس کی نوبت خوشبختی من می شه ؟! این نامه رو نوشتم شاید دلت بهم بسوزه سرت رو بچرخونی این پایین این گوشه رو هم نگاه کنی ...این منم !...منم !...من!