با این تنهایی که همه جا را پر کرده،
با دسته گل نرگس،
در آن گلدان قدیمی مادربزرگ،
منتظر پژمردن و مردن هستیم!
صدای بسته شدن در ماشین که میاد، پسرک سرش رو پایین می گیرد و خودش رو غرق فکر میکنه، و میره توی عالم دیگه، میره جایی که فقط آرامش هست و خدا... و اون میتونه بدون هیچ نگرانی تا صبح فکر کنه و لذت ببره از اینکه همیشه یکی هست که مواظبش، نگرانشه و همیشه از اون بالا داره می بینش...!
در خیابان های سرد شهر من
تمام شب، صدای فریاد میآید
صدای تک تک سرفه ای خفیف
صدای چک چک باران بر پنجره
همه جا تاریک و سرد...
صدای بسته شدن در ماشین ، درست مثل این می مونه که یکی داره با چاقو گوشت تن تو رو میبره و بعدش هم می کشه به سیخ و روی آتیش کبابش میکنه، صدای این بسته شدن در عجیب برایم عذاب آور شده است این روزها، صدای بسته شدن در درست مثل اینکه تو بری و برای همیشه توی مه غرق بشی...!
در خیابان های سرد شهر من
دیوارهای فولادی همه جا را
پر کرده اند و واژه ها
بی رنگ و تو خالی شدند...
درختان ايستاده ميميرند
افسوس که از مرگ هم منت بايد کشيد
روزگار غريبيست
اما شايد سهم من از زندگي همين بوده
ناله اي بي صدا
نجوايي بي جواب
گريه اي بي امان
و در سکوت وهم انگيز خيال
آرزوي تو را در دل داشتن
به سکوت سوگند جز به آرميدن به هيچ نمي انديشم
ای شمع آهسته بسوز